نی نواز – سید احمد حدیث

نی نواز
شبی بود از سیاهی همچو قیر گون
که تنها مانده بودم دل پر از خون
سکوتش در سکوت پیچیده دیدم
همه در خواب خوش سنجیده دیدم
بیاوردم چو “نی” در آن زمانی
که ساز دل نوازم شاد مانی
نواختم از غم آن هجر و اندوه
که غم هایم در آن شب بوده چون کوه
عجب زیر و بمش دیوانه ام کرد
فلک گفتا مرا مستانه ام کرد
خلاف آمد میان این دل و نی
یکی از خود بگفتا دیگر از شی
چو دل میگفت نوازم از غم یار
چو “نی” میگفت شنیدم از تو بسیار
همان آهنگ ، نوازی هستی یی من
بجز عشق وطن باد ، نیستی یی من
بزن از سر زمین خویش ای دوست
ببینی چون مرا در گوشت و هر پوست
چو این دل مغلوب آمد پیش ان یار
سری تعظیم فرو بردش به دلدار
بریدم از غم عشق مجازی
که عشق این وطن باشد عجازی
نواختند ، هر دویش چون شیر دوران
به یاد این وطن تا صبح گریان
در این هنگام که آواز آمد از در
صدای موذن و الله و اکبر
خوشا شهری که آوازش تو باشی
به هر کار ختم و آغازش تو باشی
امید من همین است داور من
تو بگذر از گناه کشور من
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.