نمیدانم چه شد حیدری وجودی

نمیدانم چه شد
ای عزیزان من شدم او او نمیدانم چه شد
جسم تا جان من شدم او او نمیدانم چه شد
همچو آیینه که خود را گم کند در صورتی
محو و حیران من شدم او او نمیدانم چه شد
چشم من تنها نگردیده ست محو عارضش
با دل و جان من شدم او او نمیدانم چه شد
جلوه گر شد صد چمن گل در دل و در دیده ام
یک بهاران من شدم او او نمیدانم چه شد
قطره چون از خود رود بحر خروشان میشود
ای حریفان من شدم او او نمیدانم چه شد
سایه را در پرتو خورشید پیدایی مجو
جیب و دامان من شدم او او نمیدانم چه شد
ذورق تن در دل دریای توفانزای عشق
گشت ویران من شدم او او نمیدانم چه شد
نجم العرفا حيدري وجودي

Hits: 6

:: ADVERTISEMENTS ::

-:: Leave Your Suggestions And Valuable Comments ::-

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

shares