نفس تا میکشم سوز دلم بسیار میگردد

نفس تا میکشم سوز دلم بسیار میگردد
دل دیوانه ام در کوچه ای دلدار میگردد
بهای جنس بی همتا بگیرد عقل مالک را
به چند دینار یوسف در سر بازار میگردد
به گرمی جلال و جاست ظالم را سر حکمت
که عقرب در زمستان مورِ بی آزار میگردد
قدم در شاهراهی دل گذار و سیر عالم کن
جوان و پیر اینجا کاکه و عیار میگردد
بیا در مجلس رندان جام می پیاپی زن
بحکم عشق اینجا محتسب سنگسار میگردد
توقعات بیجا میبرد آزادگی از ما
همین جا آشنا از آشنا بیزار میگردد
چرا دانا زند لاف کمال و فهم خود بر من
به سود خویشتن دیوانه ام هوشیار میگردد
مقام و جا بُوَد بر سفله گان سرمایه خجلت
که رسوایست خار ار زینت دیوار میگردد
حریر پرده ای چشمم چرا چون لاله خون سازم
نیم غافل از آن سروی که در گلزار میگردد
سگ و دربان نداند حرمت اهل رجو هرگز
به جرم این گنه بی آبرو سردار میگردد
کند محمود بر عشق تو فخر عالمی معنی
نگیرد دست از تو زندگی دشوار میگردد
*****
چهار شنبه اول عقرب ۱۳۹۲ هجری آفتابی
که برابر میشود به ۲۳ اکتوبر ۲۰۱۳ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.