نخل امید – عزیزه عنایت

نخل امید
درگلستـــانتمنــا گل چه پـرپـر میشـود
بــاغ سبــز آرزو ها رنــگ دیگــرمیشود
میــوزد تــنـد بــاد، بـرتـارج گلهـای چمن
بلبل ازرنج چــپـاول خـاک بـرسـر میشود
مرغکان آواره و پـرپـرزنــان سـوی دگـر
صیــد دامی حـلقه وبـنــد ستمگــر میشـود
بس عـدالــت خفته درگلشن ز افسون عدو
زاغ بــا کبک زریــن اینجا بـرابـر میشود
دربساط چــرخ گــردون گاه گاهی بنگری
شیشه را جـا درمقـام لعــل وگـوهر میشود
نخـل امیـد وصفـا خشکیـده است ای آسمان
کی زلطفت قطــره بــارانی میسـرمیشود ؟
دست قدرت گرکند کاری دراین باغ وچمن
دیــوغم بـا عـزم شومش زارو ابتـرمیشـود
خون دل ریزد”عزیزه” دیــده ام شبهای تار
لاله گـون دامـان من ازاشک احمــر میشود
عزیزه عنایت

Hits: 0

:: ADVERTISEMENTS ::

-:: Leave Your Suggestions And Valuable Comments ::-

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

shares