می که از انگور بر آمد بوی گل هم از گلاب – سید احمد حدیث

می که از انگور بر آمد بوی گل هم از گلاب
ماه من بیرون بر آمد بر گرفته آن نقاب
روی زیبایش که دیدم چون دویدم از پی اش
سرعتم از پا بیفتاد دیدمش موج سراب
من که حیرانم خدا یا چشم مخمورش مدام
از کدام پیمانه سیراست این دو جام پر شراب
زلف را افشان نمودش شب بیامد پیش رو
گفتمش روشن نما جانم که داری آفتاب
گفتمش چنگیز عصرم بس کنید یغما گری
هر چه آبادان نمودم جمله اش کردی خراب
بر گرفتم این قلم را تا که اوصافش کنم
چون قلم عاجز بیامد وصف زلفش چند کتاب
نیمه شب در هر خیالش با عروسی حجله ام
صبح صادق هم دمید و نیست دیگر چشم خواب
شبنما دیگر چه دیدی از گریبانش بگو
چون کشید آهی بگفتا محو گشتم در لباب
ای حدیثا تخم الفت را مریز در شوره زار
گل نروید دیده ام هر چند که میبارد سحاب
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.