مگر خدا ز رقيبان

مگر خدا ز رقيبان
مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند
عجب خيال خوشی کرده ام خدا بکند
سزای مردم بيگانه را دهم روزی
که روزگار ترا با من آشنا بکند
خبر نميشوی ز سوز ما مگر وقتی
که آه سوختگان در دل تو جا بکند
بر آن سرم که جفای ترا بجان خرم
در اين معامله گر عمر من وفا بکند
قبول حضرت صاحبدلان نخواهد شد
اگر به درد تو دل خواهش دوا بکند
پسند خواجه ما هيچ بندۀ نشود
که قصد بندگی از بهر مُدعا بکند
طريق عاشقی و رسم بندگی اينست
که ما وفا بنماييم و او جفا بکند
ندانم اين دل صد پاره را چه چاره کنم
خدا نکرده اگر تير او خطا بکند
بياد زلف و بنا گوش او دلم تا چند
شب دراز بنالد سحر دعا بکند
فروغی از پی آن نازنين غزال برو
که در قلمرو عشقت غزل سرا بکند
شاعر: فروغی بسطامی
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.