من نينوازم

من نينوازم
من نينوازم، من نينوازم
شب های هجران نی مي نوازم
سر پنجه ی خسته من عمری
در بزم گل ها گل دسته بسته
سر داده آهنگ جاودانی
عمری لبم با نای شکسته
دارد سرشکم بوی بهاران
ای چهره پرداز بوستان ها
گر خيره گردی بينی که باشد
خزان من هم باب تماشا
نيرنگ هستی شد دايه ی من
بشکست رنگ پيرايه ی من
فقر هست هر چند همسايه ی من
عشق و جنون شد سرمايه ی من
فلک نداند که پر به خاری
آئينه ی من بشکست با سنگ
چيزی نماند بر جا زمن جا
جز مشت شعر و يک مشت آهنگ
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.