من نمی گويم صوفی غلام نبی عشقری

من نمی گويم چنين كن يا چنان كار مرا
مهربان گردان الهی اندكی يار مرا
كافر عشق برهمن زادهء گرديده ام
از سر زلف بتان سازيد زنار مرا
بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست
يك نگاه دلفريبت ميكند كار مرا
بيوقارم پيش چشم ازخودوبيگانه ساخت
بر زمين زد عاقبت آنشوخ دستار مرا
از يمن تا حال ميگيرد لب لعلش خراج
گرچه خط بگرفته دور روی دلدار مرا
قاتل من در دم كشتن چه خوش گفت عشقری
در قيامت باز خواهی ديد ديدار مرا
صوفی غلام نبی عشقری رح

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.