من رانده ز ميخانه ام

من رانده ز ميخانه ام
من رانده ز ميخانه ام از من بگريزيد
دردی کش ديوانه ام از من بگريزيد
در دست قضا جان بلب و ديده به مينا
سرگشته چو پيمانه ام از من بگريزيد
آن شمع مزارم که ره انجمنم نيست
مهجور ز پروانه ام از من بگريزيد
بر ظاهر آباد من اميد مبنديد
من خانه ی ويرانه ام از من بگريزيد
ديوانه ی زنجير هوس های محالم
افسونی افسانه ام از من بگريزيد
آن سيل جنونم که به جان آمده از کوه
بنيان کن کاشانه ام از من بگريزيزد
زآن روز که دل مرد و عطش مرد و هوس مرد
من از همه بيگانه ام از من بگريزيد
شاعر: شهر آشوب
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.