مقام استاد و مادر – سید احمد حدیث

مقام استاد و مادر
بگویم ز مادر تو را ای پسر
امیدش تو باشی چو قدرش نگر
بدادش خداوند به مادر ترین
به زیر قدومش بهشت برین
بجنبد گهواره و بجنبد جهان
ز فیضش روانی سوی کهکشان
به شب چون کند خواب چشمان خویش
کشد رنج و اندوه شود دل به ریش
بدان قدر مادر تو ای پهلوان
تو را ساخت ، بزحمت مرد جوان
مروت نباشد چو نشناختی او
که نرد جوان مردی را باختی تو
کنون نوبت توست ، یل ارجمند
میان را به مهر و محبت ببند
رضایش بساز و بهر گو نه یی
برایش بسوز و چو پروانه یی
به چوگان مردی دلش ار بدست
ز انگور منو شوی همچو مست
دوم قدر استاد به نیکی بدار
روانت زفیضش شود استوار
کند پرورش جسم و جان مادرت
که استاد زداید روان اندرت
گهر گیر از این مهتران بزرگ
به میدان چوگان چو گردی سترگ
سخن های استاد والا گهر
ز گوهر فزون است تو را ای پسر
هما نا بیندیش روز نبرد
به غفلت مینداز که شرم اورد
ز نزد خدای جهان آفرین
سخن آمد از آسمان بر زمین
سخن را بجایش رسانید کار
نکردند سخن را چو او زرنگار
بیاراست سخن را بهشت برین
سخن را چنان ساخت و نقش نگین
بخوان ای برادر تو شهنامه را
همش پند و اندرز ، نه افسانه را
ز رستم سخن گفت و سهراب هم
که منظور تو باشی نیفتی به غم
سیاووش مدارا به دشمن کند
همه را به آشتی چو گلشن کند
ضحاکش به ماران چو مغز جوان
که هر روز بدادی از آن مردمان
فریدون در آورد دمار از دماغ
جهان را بیاراست بکردار باغ
به تورانیان شاه افراسیاب
نه توران ببینی نه گشتاسپ ناب
گذر کن از این جنبر حرص و آز
نباشد چو شبنم ز عمر دراز
خدا یا بیا مرز حکیم سخن
که شاد کن روانش بهر انجمن
حدیثا به راهش گذاری چو پای
خدا را شکر کن بهر دو سرای
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.