مسافر مجنون سید محمد حسین شهریار

رفتم و بیشم نبود روی اقامت
وعده دیدار گو بمان به قیامت
گر تو قیامت به وعده دور نخواهی
یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت
بانگ اذان است و چشم مست تو بینم
در خم محراب ابروان به امامت
قصر نمازت چه ای مسافر مجنون
کعبه لیلی است قصد کن به اقامت
در همه عالم علم به عشق و جنونی
گو بشناسندت از جبین به علامت
آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم
عمر دگر خواهم از خدا به غرامت
پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی
از تو چه پنهان همیشه بار ندامت
خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها
نیش ندامت خلید و خار ملامت
شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر
باری اگر شیر می کشی به شهامت
من به سلام و وداع کعبه و صحرا
صحیه زنانم که بارکن به سلامت
شمع دل شهریار شعله آخر
زد به سراپا که سوختن به تمامت
شهریار
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.