مرغ سحــر – عزیزه عنایت

مرغ سحــر
مرغ سحر بــانگ زد، غفلتم آگــه نمود
دیده گشودم زخواب, صبح دل افروزبود
صبح پــراز نور مهــر,صبح دل آویزوشا د
دامن شب چیده بود, صفحۀ چرخ کبود
پــرده زدم در کنــار, تـــا نگـرم کوهسار
جلوه کنان مر غزار, دل زکفم در ربــــود
چهچههء بلبلان, شاد کـند رو ح و جا ن
ابربؤد در, فشان،با د صبــا همچو عــود
موسم فصل بهار, بزم و طرب هـر کنـا ر
درپی نقصان مباش،سیرنمافصل سـود
لاله چراغان نمـود, زیـب گلستان فــزود
هر نفسی بوی گل, عقده ء دلها گشود
کاش عزیزه بود, سیر چمنا ینچنین
فرصت ارزنده است موسوم نای وسرود
عزیزه عنایتبرگزیده ازدفترشعرسیرزندگی

Hits: 0

:: ADVERTISEMENTS ::

-:: Leave Your Suggestions And Valuable Comments ::-

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

shares