مثنوی با رمز کوچک – سید احمد حدیث

مثنوی با رمز کوچک
اول از نام خدا آغاز کن
بعد ، از عشق ربت دربازکن
تا نباشد چشم تر در پیش رب
ثابت و سیار باشی از ادب
پر بزن بر آشیان انبیا
جمله را شافع شود از بهر ما
حامل بار گنه بر دوش توست
خامل را دور کن وانگاه نیکوست
درد داری بی خبر از جان خود
ذره پیش آفتاب است در سجود
روز ها با چنگ و مطرب عیش و نوش
زیر و بم در پیش ما باشد خموش
ژرف بنگر تا نوازی ساز را
سر بکن در نزد ما آواز را
شرب کردی جام نفست ای عزیز
صبح در پیری چه داری ای پشیز
ضابط اعمال ما باشد کریم
طاهران چون دور باشند از رجیم
ظاهرت والا درون از کینه ها
عاقبت روزی شود آن برملا
غیر حق دیگر مجو از آن و این
فهم گر داری بیا یکدم نشین
قبضه در شمشیر نباشد اینچه سود
گوهری نا خالصم مسی وجود
کهربایی عشق بر رخ می کشد
لب ز جام زهر آن هردم چشد
می شوی تنها ز عشق خود بدان
ناله ناید سود بر جان خزان
وای از آن عشق که باشد بیکران
هر که عاشق شد داند این خزان
همزه یی وصلش شوم در زلف یار
یاد باد آن قصه های روزگار
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.