مایۀ ناز سید همایون شاه عالمی

مایۀ ناز
من و تنهایی و خاموشی و شبهای دراز
اندرین گوشه ی عزلت شده در راز و نیاز
نه خبر از غم دنیا و نه از آخر تم
قصه ی عشق بخوانم همه با سوز و گداز
دامن ِ عجز گشودم که توانم نبوَد
نه کدام خوشدلی از روزه و حج یا که نماز
دولت و رحمت ِ جانان نگنجد به حساب
دل به عشق آر در دیر تو بیهوده مساز
چه فنی است درین عالم تصویری ِ چشم
چه سرّی است ندانیم در آن پرده ی ناز
چه شرابیست در آن جام از او مست همه
چه نشیبی است درین عجز چه راهی بفراز
چه جنونیست که ازخویش برفتیم ز خویش
چه جمالیست که پرورده به صد مایه ی ناز
به توکل زی و دل هیچ به دنیا مفروش
اندرین عمر (همایون ) بجز از عشق مباز
2005 م
کابل، افغانستان

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.