ماه هم زره رسيد

ماه هم زره رسيد
ماه هم ز ره رسيد ولی نارسيده رفت
حرفی نگفته و سخنی ناشنيده رفت
من پيش او دويدم و واپس نکرد روی
از پيش رو چو اشک بدامن چکيده رفت
گويی من و دل از نگهی صيد او شديم
آخر ز ديده همچو غزالی رميده رفت
چون ابر رحمت آمد و چون برق فتنه رفت
دامن کشان بيامد و دامن کشيده رفت
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.