ماه عاشقان – سید احمد حدیث

ماه عاشقان
ای عارفان ای عارفان باشد چو ماه دلبران
ای عاشقان ای عاشقان معشوق آمد کف زنان
آمد پیامت می دهد هر دم سلامت می دهد
گر ما بگوییم یک علیک ما را برد باغ جنان
مستانه شومستانه شویکدم زخویش بیگانه شو
چون پخته گردی خم می وانگه دهد آب رزان
آمد ز راه دور خود با ما نماید نور خود
آماده شو آماده شو صیقل بزن جان خزان
فرزانه شو جانانه شو در بزم هو پروانه شو
این آفتاب بر دور تو چرخی زند بر آسمان
نگذار که مهمانت رود آزرده از جانت رود
پنهان رود پنهان رود چون بی خبر از میزبان
این ماه اگر مهمان شود آن خالقت میزبان شود
مهمان شو میزبان شو کاین ماهست ماه خسروان
ای جان من جانان من آهسته رو پنهان من
زیراکه چون دیرآمدی بامن بایست در این زمان
شافی تویی ساقی تویی هم درد و هم صافی تویی
در نیمه شب جامی بده تا پر کشم زین خاکدان
گرما تو زورت را بزن سرما تو بردت را بزن
اغبر بودم اخگر شدم زین گرم و سرد لامکان
میری که دادی این خبر از رفتنت خون در جگر
من عید نمی خواهم دیگر تو عید من باشی گران
پنهان از این ماهت مشو مغرور این جاهت مشو
ترسم از آن روز ندا گوید که وای بر جاهلان
نازم به آن مرد کهن از ماه بگیرد هر سخن
گوید درآ ای جان من دیدم تو را چون عاقلان
گفتی حدیث از ماه خود یکدم بگو از آه خود
خامی هنوزم پیش ماه از گفته های این و آن
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.