ماه در حجاب سید همایون شاه عالمی

ماه در حجاب
بگذشتم از هوای ِ گل و سبزه و گلاب
تا یاد ِ عارضت به نظر گشت آفتاب
هیچ از دهان تنگ نگفتی سخن و لیک
آن آفتاب ِ حسن ِ تو پنهان پس ِ نقاب
هر آن که میکنیم از آن عارض ِ تو یاد
این دل زشوق و ذوق همی گردد آب آب
رخسار و کاکلت شده چون ماهتاب و شب
باید غزل نوشت درین صحنه باب باب
خون رفته جای اشک زچشمم چو ارغوان
ما از نگاه ِ گرم تو مستیم بی شراب
در حلقه حلقه زلف تو دل گشت بند بند
آن سنبل ِ دراز چو موجی به پیچ و تاب
هجران دگر چه داد؟ به دل داغ لاله گون
فرقت دگر چه کرد ؟ ز چشمم ربود خواب
آهنگ ِ دل چه بود ؟ نوا های رمز و راز
این سوز و درد چیست؟ زدود ِ دل ِ کباب
روزی اجل بیامد و گفتم که صبر کن
تا پرده در فتد ز رخ ماه ِ در حجاب
ما را نصیب نیست (همایون) از آن دهن
جام لبش پر است برنگ ِ شراب ناب
سال 2006م
کابل، افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.