لطیفه – سید احمد حدیث

لطیفه
بازرگانی زنی خوش صورت داشت ، نامش زهره بود. بازرگان عزم سفر کرد از بهر خانمش جامه یی سفید بساخت و کاسه یی نیل به خادم داد که هر گاه از این زن حرکتی نا شایست سرزند یک انگشت نیل بر جامه او بزن تا چون باز آیم اگر تو نباشی مرا حال معلوم شود پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که :
چیزی نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه ی او ز نیل رنگی باشد
خادم نوشت که :
گر ز آمدن خواجه درنگی باشد
چون باز آید زهره پلنگی باشد
نقل از کتاب لطیفه ها
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.