كيستم صوفی غلام نبی عشقری

با همه بيگانگيها آشنای كيستم
راحت و آسوده در ز‌ير لوای كيستم
رند شاهد بازم و با نرد بازان همسبق
با وجود اين عملها پارسای كيستم
در تمام عمر با پيری نكردم خدمتی
اينقدر با قدر و عزت از دعای كيستم
در جهان رنگ بينم پرده های رنگ رنگ
روز و شب سرگرم سير سينمای كيستم
در سر كويت ميان خاك و خون ديدی مرا
ای وفا دشمن نپرسيدی فدای كيستم
نام من در عشق بازی تا به روم و ری رسيد
شهره و رسوای عالم از برای كيستم
می زنم در يك نفس صد چرخ همچون فاخته
در طواف سرو با نازو ادای كيستم
گريه و زاری من بينی و ميخندی چرا
پرسشی آخر كه پامال جفای كيستم
گاه ميايم به خويش و گاه از خود ميروم
بيخود و سرشار چشم سرمه سا ی كيستم
عشقری پرسيدن احوال من از روی چيست
تو نميدانی كه من محو لقای كيستم
صوفی غلام نبی عشقری رح

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.