قلقل مینای می ولوله بر پا نمود – سید احمد حدیث

قلقل مینای می ولوله بر پا نمود
آتش درد شراب عقده ی دل وا نمود
ساغر و ساقی به هم لب به لبش دیده ام
بانگ جرس های نوش،گوش فلک جا نمود
جام جم و می بده باده پیا پی بده
بوسه گرفتم ز لب ، خنده ثریا نمود
میکده هاجوش مل بوی شراب همچو گل
چنگ و ربابش عجب تازه یی دلها نمود
مغبچگان از ادب پیاله می با عذب
زانو زدند، پیش من خنده و ایما نمود
پیک اول شد فرح قوس قزح چون سره
شیشه یی هفت رنگ او روشن صهبا نمود
پیر مغان گفته بود این سخنش را گشود
من که شنیدم به گوش لعنت دنیا نمود
تیر و کمان رابه زه کرده نشان سوی قلب
مرغ دل از ورخطا پرپر بیجا نمود
چون که بسوخت پاوسر آن شمع بیکس به بر
تا دم صبح سحر مردن تنها نمود
شعله و شبنم به هم هر دو نگنجد بهم
پرتوی رویش چو دید ،قطره به دریا نمود
من چکنم ای ” حدیث” از رخ زیبا نفیس
گشته سر و پا و تن این همه غوغا نمود
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.