قطعه – سید احمد حدیث

قطعه
زندگی می گذرد با همه اندوه گران
عیب ما بوده و چون دیر خبر دار شدیم
جای هر غم چه شود خنده به لب ها بزنیم
غنچه ها باز شود میرود این فصل خزان
آدم از بی خبری بار غمین بر دوشش
کن تامل که ببینی همه را تاک رزان
باورت نیست بکن تجربه از روی محک
تا ببینی که مس ات زر شده چون خنده کنان
غصه ها محو کند این تن سالم تو را
هر کدام کرمک و مورند تو پنداری چسان؟
ان درختی که بگفت من به فلک جا دارم
روز افتاد ز پا از غم این مور به جان
تو مشو همچو کسان با غم و درد موم شدند
تو متین ، باش برادر نشوی چون دیگران
پس بیا خنده کنیم شادی کنیم ناز کنیم
را ه خود گیرد و غم ها رود از آدمیان
ای حدیث این سخن از توست خودت عامل باش
ورنه در گور بیایند ز پی ات سینه کشان
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.