قصیده ماه امرزش گناهان – سید احمد حدیث

قصیده ماه امرزش گناهان
مبارک باد که آمد ماه رضوان
کنیم صیقل درون جسم و این جان
در این ماه مومنان مایوس نباشند
که این ماه ضامن است درپیش یزدان
کند خوار و ذلیلش آن کسی را
چو دست کم گرفت آیات قرآن
وصالش میشودهر بنده یی را
کشد رنج وببیند درد هجران
ندارم رو به پیشت خالق من
و گستاخی نمودم سر ز فرمان
تو دانایی خدایا من چه گویم
که حرص و آز من باشد نمایان
کجا جرآت توان گفت بی گناهم
که بر آدم چنان زد برق عصیان
مپرس از من چه داری بنده من
بجز نامه سیاه و چشم گریان
شدم فرمانبر این نفس ظالم
که شد این نفس شوم برمن چو سلطان
تو لاف بندگی از سر بدر کن
چو رزقم هو دهد فرمان زشیطان
منم خوردم فریب نفش شومم
تو هم عاقل شدی ای مرد نادان؟
تو بودی اشرف مخلوق خالق
کجا شد؟ اشرف مخلوق خلقان
همه شب او گرسنه در به دیوار
بخوردی هر شبی چون مرغ بریان
غریبان را میازار بر حذر باش
ستم کردی ببینی عدل سبحان
همه افعال و زشت ونا پسند را
چرا کردی نه شرمیدی ز وجدان؟
تو را عقل از برای دین عطا کرد
رها کردی تو عقل و دین وایمان
هر آن کس را نباشد عقل و دانش
چو مرکب دیده ام آخور به کاهدان
نفهمیدی که این دنیای گردون
اگر شاه بود نمود با خاک یکسان
فرو رفت در زمین قارون و گنجش
ببین با وی چه کرد موسای عمران
هر ان کس عبرت آمد زین عجوزه
خوشا آن کس که باشد مرد میدان
کنی بنیاد و قصر و خانه محکم
که گویی عمر تو باشد هزاران
چو گیرم عمر تو چون نوح گردد
شود روزی رسد عمرت به پایان
در این دنیا چنان مغروری از کبر
چو استی در زمین و پا در آسمان
دلت را آفرید چون آیینه صاف
غبار آمد به رویش از چه ؟ انسان !
گواهی می دهم جز خالق حق
نباشد جز خدایی زان خدایان
طریقت پیشه کردند برخی مردم
طریق سوز و سازش نیست عرفان
چو قرن بیست و یک باشد عزیزم
کهن شد قصه “بسطام” و داستان
نمی گویم طریقت کار خام است
طریقت در حقیقت راه تابان
ولیکن چند نفر بد نام کردند
طریق عشق و راه و رسم جانان
چو دیدم آن مریدی گفت با پیر
که سگ باشم به درگاه تو قربان
به عقلش آن مرید چون سگ باشد
کجا شد آن طریق راه انسان ؟
چو پیران میبرند او را به هر سو
مریدان گله باشند پیر چوپان
هر آن کس را چو باشد این طریقت
به ظاهر آدم و باطن چو حیوان
خدایا ! شاعران راستین را
بده طبع روان و سینه سوزان
ببخش ، بر بندگانت ای خداوند !
که عذر آورد به درگاه تو اینان
ندارند ، چاره یی جز عذر و توبه
کنی رحمت برایش لطف و احسان
به جز درگاه تو راهی دیگر نیست
به هر در می روند مسکین و نالان
تو خود گفتی در آن قران پاکت
منم غفار ، حبیب و یار و رحمان
به روی احمد ص مختار یارب
ببخش ، بر بندگانت روز پرسان
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.