قرآن نامه – سید احمد حدیث

قرآن نامه
هست قرآن مظهر لطف و صفا
رهنمای این بشر آورد خدا
لحظه یی از یادآن غافل مشو
جمله ایاتش ز جان و دل شنو
آیه هایش باغ و بوستان جنان
گر عمل کردی کجا بینی زیان
می برد بالا نبینی پستی را
باتو گوید رمز و راز هستی را
از گذشته آورد بر ما خبر
تا شوی آگاه ، نیفتی درخطر
باز گوید بر تو از آینده یی
نیک بنگر تا شوی پاینده یی
این کتاب حق بود بر سه زمان
حال ما را می نماید ترجمان
چشمه یی نور است قرآن ای بشر
مخزن در است قرآن ای بشر
ای بشر از چشمه اش آبی بنوش
ای بشر از مخزنش دری به گوش
باشد این قرآن چو بحر بیکران
تو مشو غواص بحر دیگران
ضامن ما باشد این قرآن حق
لیک میخواهد بدانی این سبق
هر که را باشد توسل با قرآن
خم کند سر پیش پایش طاغیان
گر غباری بر دلت باشد پسر
صیقلش ده با قران وانگه نگر
وصل باشی با قرآن یابی خرد
پرده های جهل ما را می درد
هرکه آیاتش به دست کم گرفت
آخرت را با غم و ماتم گرفت
ناب گفت علامه اقبال فقید
عارف دانای عصر ما حدید
نقش قرآن تا در این عالم نشست
نقش های کاهن و پاپا شکست
فاش گویم انچه در دل مضمر است
این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون به جان در رفت جان دیگر شود
جان چو دیگر شد جهان دیگر شود
مثل حق پنهان و هم پیداست این
زنده و پاینده و گویاست این
هر که از قرآن و سنت دور گشت
اختلاف جور وجوع منظور گشت
ما ز قرآن دور گشتیم ای عزیز
زین سبب انعام باشد در گریز
در زبان هستیم به قران عاشقش
درعمل چون رانده باشیم ، فاسقش
عیب ما این باشد ای دوست عزیز
زهر اندر جام داری آن بریز
این طبیب حاذق درد های ماست
نسخه هایش بهر درد ما دواست
در حقیقت غرب از این پیشرفته شد
شرق ما از دوریش بشکسته شد
هفت پوشش کرده ایم آن را زرین
مانده ایم درتاق نسیان برین
یاکه بر گوری بخواندیم این قرآن
این قرآن نازل نشد بر مردگان
نصف شب برخیز و راز دل بگو
تا حقایق با تو گردد موبه مو
آن شفای رحمت است بر مومنان
زهر گردد آن برای دشمنان
قاصرش باشدچو ابلیس رجیم
حافظ اش باشد خداوند حکیم
بی قرآن چون بگذرد لیل النهار؟
هست مفتاحی کلیدی روزگار
گفت پیغمبر که بعد من دو چیز
مانده ام بر امتانم ای عزیز
آن یکی قران حق باشد نگر
دیگرش آن عترتم باشد ثمر
زندگی بیهوده باشد غیر از آن
چون نباشد سنت او با قرآن
لیک از سنت تو هم غافل مباش
تا نگردی نزد مردم دل خراش
لازم و ملزوم باشند ، این و آن
پس نباشد هیچ حایل در میان
هر کدام مسکوک شد از بهر حق
جمله دینار و درم را زد ورق
خوش با حال آنکه با این جفت شد
مزد و انعام خدایش مفت شد
هر چه امد بر سرم نقص و زیان
چاره از قران بجستم سد آن
تا قیامت پرسش ما را جواب
میدهد هشدار که بیدار شو زخواب
ایها الناس و الیه را جعون
هر که داند این پیام ، شد مفلحون
با وفایی کی بود اندر جهان
با وفا تر من ندیدم از قرآن
ای خدا ما را به قرآن زنده دار
تا بمانیم چون قیامت پایدار
پیروانش را به آن محشور دان
دشمنانش را ز آن مهجور دان
سوره یی اخلاص شد ختم سخن
التماس یک دعا باشد به من
گر بگویم قل هو الله احد
بعد آن گویم الله الصمد
لم یلد باشد ذات کردگار
لم یولد آن خالق پروردکار
لم یکله کفوا باشد احد
سوره یی اخلاص برخوان تا لحد
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.