فیض آباد عشق – ملا عبدالواحد واعظی

فیض آباد عشق

فروغ چهره ئ نازت به عالم نور می بخشد
شفای رنج بستر را به هر رنجور می بخشد

نقاب از چهره ات بردار که تا در عالم هستی
که بر هر محرم رازی هزاران شور می بخشد

شراب آن لب لعل و جفای نرگس شهلا
زهی درد و زهی درمان که برمخمور می بخشد

غبار کوی استغنا به چشمم گر بیا فشانی
صفای چشم بینا را به این مهجور می بخشد

تو در خلوتگهی قلبم عجایب الفتی داری
که در بزم حضور دل صفای حور می بخشد

روان صبح امیدم به شهناز طلعتی دارد
همیشه خورشید وصلش بدل مقدور می بخشد

به کوه راز سینایم چو خورشید نور میتابد
فروغ مهد گفتارش به جان صد طور می بخشد

ندیدم هیچ کس را من فصیح و شهد گفتاری
که هر حسن بلاغت را برای مور می بخشد

به فیض آباد عشق او چنین خوشحال و خندانم
که الفت های نازش را به این مزدور می بخشد

همان مهر و محبت ها که از وصف او می بارد
جنون بی سر و پای به هر منصور می بخشد

مباش چون زاهد خود بین غرور ازکف بنه امروز
که واعظ خلعت رازش ببین مستور می بخشد

Hits: 5

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.