فخر زمان – ملا عبدالواحد واعظی

فخر زمان

وه که در آغوش آن موی میان خو کرده ام
چون ستاره در کنار آسمان خو کرده ام

شمع دشت آرزو و صبح دیدار امید
چون به منزل میرسد با کاروان خو کرده ام

غرق دریای جنون و مست دنیای وصال
معدن عشقم که با هر این و آن خو کرده ام

عزت و خواری به عاشق محرم یکدیگر اند
صبراگر تلخست به این نام نشان خو کرده ام

گر چه آتش را شرار و التهاب دیگر است
در میان تاب آتش رایگان خو کرده ام

غیر سوختن چاره ئ دیگر ندارد عاشقی
سنگ صبری بین این آتش فشان خو کرده ام

آشنایان را مجالی نیست به این دنیای دل
چونکه با شهناز خوب و مهربان خو کرده ام

گوهر رخسار خود پوشیده با زلف سیاه
خوش نصیبم تا به این فخرزمان خو کرده ام

هیچ عبارت در زبان من نمی آید درست
چون به نام ناز آن آرام جان خو کرده ام

لعل اگر از کوه جانان سخت و می آید بدست
زیر کوه بی ستون چون پاسبان خو کرده ام

در طلسمات بهار و گل شگفتن واعظی
از برای بوی گل چون باغبان خو کرده ام

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.