غزل میهنی – سید احمد حدیث

غزل میهنی
بشنو و بنگر عزیز هستیم ز یک آب و خاک
تفرقه از بهر چیست ؟ گر تو نداری و باک
سمت و زبان گر جداست ، دل چو باید یکی
این همه حایل زچیست؟ گشته دلم چاک چاک
ملیت ار بند توست لاف ز وحدت مزن
بند گشا و در آ ، ملت ماست تابناک
اوزبک و تاجک همه ، همت عالی نمای
گر نکنیم این عمل پس همه باشیم رماک
تاریخ ما را بخوان هر ورقش ایینه وار
گرگ همان گرگ بود چون که ببینی سفاک
دشمن تو جهل توست تیغ بزن گردنش
لاش نجس او را دفن نما در مغاک
هر که به مقدار خویش کار کند همچو مور
چون ببینی هر طرف سبز ز انگور تاک
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.