غزل درد دل – سید احمد حدیث

غزل درد دل
با میهنم چه کردند این دشمنان نادان
دیدم که در غلامی گشتند غلام آنان
آشفته مادری را دیدم کنار نعشی
گفتا که این پسر بود نان آورم عزیزان
در سرد خانه رفتم اجساد سوخته دیدم
یارب چه دوزخی است بر کشتگان سوزان
شالوده ی خوارج طراح بی نظیر است
ما غافلیم از آن طرح ورنه چو ماه تابان
ما کدخدای این خاک گفتیم بیا ز هر در
پیمان هر اخوت با آن نمودیم آسان
رایی که داده بودیم بر رهبران قومی
هر رای ما بلا شد گویم که قوم کوران
تقدیر و قسمت ما دادیم بدست ارباب
گفتیم که هرچه خواهی انجام دهیم به جانان
این پنبه هایی در گوش آخر کار گر شد
بنگر به خواب غفلت آرام خفته مردان
دستی دراز نمودیم در پیش ناکس و کس
هر دهل که نواختند از ما چه پای کوبان
ازادگی به خون است بنگر به دشت و صحرا
این لاله ها نباشد محتاج دست باغبان
گفتم که آسمان ها بر تشنگان ببارید
گفتا که ابر خونم تبخیر ما نمایان
بر رفتگان هر قوم دست دعا بر آرید
آمین حق بگویید بر روح این شهیدان
الهام غم به من شد با شعری درد آلود
گفتا برو حدیثم زین قصه رو بگردان
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.