عجز سید همایون شاه عالمی

عجز
ما را چه گلشنیست درین نوبهار عجز
در عشق دوست گلخن دل لاله زار عجز
در کشت زار ِ کبر ندیدیم غیر ِ خار
حلم و صفا وعشق بود کشت وکار عجز
در دامگاه مکر و تحیر شکسته باش
تیغ ِ زبان غلاف بکن در کنار ِ عجز
میخواهی گر سعادت دنیا و آخرت
رو در پناه سایه ی صبر و قرار عجز
ازشاخه های خشک هوس نیست حاصلی
نازم درخت عشق برآورده بار ِ عجز
ما ازحضورهستیی این چرخ کوژ گرد
خندیده بگذریم ز برق و شرار عجز
غوغای خود ستایی مردم کی میخرد
مرد آن بود که بیش شود سازگار عجز
گر آدمی به خلقت خود ذره بین شود
گوید خرد که بگذر ازین روزگارعجز
مائیم گَرد خاک صفای قدوم یار
مانا ( همایونیم ) بسی در وقار عجز
18 سرطان 1387ش
کابل، افغانستان

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.