عاطفه بینی سید همایون شاه عالمی

عاطفه بینی
در شوق ِ جمـــــال ِ تو این عشق یقینی شد
در ذوق جــــلال ِ تو سر خاک ِ زمینی شد
در اوج خموشی ها من مــــوج سخن دارم
کــــــــآن ارج خیال ِ تو در فکر قرینی شد
ای حاضر و ای ناظرمی بینی و مـی دانی
کین کِرده یی بی دینان حمـــــاسۀ دینی شد
آواز حقـــــــــایق را در سُرمه فــــــنا دیدم
وآن طبل خـــــرافاتی چون کاسۀ چینی شد
تا دیده برآرد دل فـــــــــــارغ نشود از گِل
در منزل ِ دل مشکــــــل، بینی و نبینی شد
از دیر هـــــــراسانم حـــــــیرت زده نادانم
دل چشم نمی آرَد در گـــــــوشه نشینی شد
داغ ِ دل ِ غمـــــدیده این عجز پســـــــندیده
پرواز ِ فلک دیده بر خـــــــــاک جبینی شد
در گلـبن ِ اشک من صد گلـشن ِ امید است
در روزن ِ چشم من نقّـــــــاشی ِ چینی شد
گر وسعت هستی را کوچک نگرَد چشمت
آنگـــــــاه دل ِ تنگـت در سینه حزینی شد
این مــــــاتم حــــــــیوانی از دیدۀ تنگ آید
بین خاتم انسانی بی نقش ِ نگـــــــــینی شد
در کبر نمی شاید کـــــــــآدم سری افرازد
ابلیس ازین باعث دیدی که لعـــــــینی شد
آن آتش نفـــــــسانی تیری به کمان کرده
در غفلت انسانی بنشسته کمــــــــینی شد
در دیر که مجنونم از عـشق (همــــایونم)
هر نکته یی مضمونم از عـاطفه بینی شد
12 اکتوبر 2012 م
کابل، افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.