عاشق سر‌مست با جانانه‌ ای – شاه نعمت الله ولی

عاشق سر‌مست با جانانه‌ ای
همنشین بودند در یک خانه‌ ای
نازکی باریک بینی خوش لقا
حلقه ‌ای زد بر در خلوتسرا
گفت عاشق کیست بر در وقت شام
گفت هستم بنده باریکک به نام
گفت اگر موئی نگنجی در میان
جان و جانانست و جانانست و جان
او نمی‌ گنجد که می‌ گوئیم او
او نمی‌ گنجد چه جای ما و تو

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.