عاشق بوالهوس – سید احمد حدیث

عاشق بوالهوس
یک پسر بوالهوس کر د به نامه بیان
جانب دلداده اش هستم و عاشق بدان
خواب و خورم شد حرام بس که جفا میکنی
تا به کی این جور تو بار کشم چون خران
دل که به تو می تپد گشته کباب رخت
باز نما چشم خود دود شده آسمان
گر چه که رخسار تو تاق بود جان من
غره به حسنت مشو از در خویشت مران
من که بدیدم تو را دوش به بزم رقیب
خنده و ایمای تو همچو به قلبم سنان
نیست دیگر حوصله کاش که نبود فاصله
بس بکن ای دلربا این همه جور گران
القصه از ان و این گفت در ان نامه اش
گر تو نیایی به بر این سخنم را بخوان
گفت : که دلدار من گر بکنی یک شبی
جانب دلسوخته ات خواب و خیالت روان
لیک خبر چون نداشت معشوق دلخواه او
دختری بازاری بود فاجره یی آن زمان
فاجره اش چون بخوان گفت جوابش به این
زر بفرست جان من خویش بیایم شبان
شعر از حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.