صياد رحم و کن

صياد رحم و کن
ايا صياد رحمی کن مرنجانيد جانم را
پر و بالم بکن اما، مسوزان آشيانم را
به گردن بسته يی چون رشته و در پای زنجير است
مروت کن اجازت ده، که بگشايم دهانم را
در اين کنج قفس دور از، گلستان سوختم مردم
خبر کن ای صبا از حال زارم باغبانم را
ز تنهايی دلم خون شد، ندارم محرم رازی
که بنويسد برای دوستداران داستانم را
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.