شکايت دارم

شکايت دارم
شکايت دارم
حواله دار به تو ميگويم
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
هر آنچه ديده بيند دل کند ياد
بسازم خنجری نوکش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
کمان ابرو کمانت را ببوسم
سنان مژگان سنانت را ببوسم
کمند افگن بگير آن گيسويت را
صدف دندان، لبانت را ببوسم
ز راه ديده در دل خانه کردی
ز پستی خانه را ويرانه کردی
نگويم ز آنچه کردی يا نکردی
فقط يک گپ؛ مرا ديوانه کردی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.