شکارستان چشم – ملا عبدالواحد واعظی

شکارستان چشم

مرغ عشقم در هوای عاشقی پر میزند
تا لوای عشق را بر کوه خاور میزند

آن فرح باد وصال و شبنم وقت سحر
در هوای وصل یار باز عطر و عنبر میزند

زورق امید وصل و کشتی صبر و قرار
در کنار ساحل شهناز لنگر میرند

کارشوخی نیست هرکس دامن صحراگرفت
عشق پای خود ازین وادی فراتر میزند

در شکارستان چشم ناز آهوی ختن
هر سپاه ناوک چشمش به خنجر میزند

تیر عشق هرگز نمیداند کجا باید نشست
درد و غم را در حریم جان دلبر میزند

قاصد شوقم اگر دی چنگ غم را مینواخت
شکر امروز در وصالش چنگ دیگر میزند

ناز گردون چرخ عشرت در کنار زندگی
کوه آسایش میان هر دو بستر میزند

شوخ چشمی های موج عاطفه دربحرعشق
همچو مروارید به عمق دیده گوهر میزند

در کنار بوستان شوق گلزار امید
آرزو در مسندی گلنار دفتر میزند

در گلستان ادب خامه سرای شرط نیست
شعر واعظ خامه ئ عارض به جوهر میزند

Hits: 2

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.