شدی تو گلبن ناز از کنار سوختگان – مشتاق اصفهانی

شدی تو گلبن ناز از کنار سوختگان
خزان چو شمع سحر شد بهار سوختگان
مزن بهر خس و خار آتش ستم وز رشک
ازین زیاده مکن خارخار سوختگان
سپند آتش عشقی نگشته کی دانی
که چیست حال دل بیقرار سوختگان
سزای تو است صبا کاتشت بجان افتاد
پی چه بردی از آن کو غبار سوختگان
چه احتیاج بشمع است تربت ما را
بس آه گرم چراغ مزار سوختگان
ز عشقبازی پروانه شد مرا روشن
که غیر سوخت ندارد قمار سوختگان
مراچه شکوه ز بخت سیه که تاریکست
ز آه سوختگان روزگار سوختگان
رهین ناله گرمم که چون سپند کسی
جز او گره نگشاید ز کار سوختگان
شب فراق ز سوز غمش ببین مشتاق
چو شمع دیده شب‌زنده‌دار سوختگان
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.