شب های داغ – ملا عبدالواحد واعظی

شب های داغ

سال ها گرد و غبار داغ هجران دیده ام
موج اشکم را کنار بحر مژگان دیده ام

تا به صحرای جنون یک خیمه ئ کردم بپا
عیبجوی برسرم چون سنگ طفلان دیده ام

رشته عمرم گسیخت در ظلمت شبهای داغ
تا که رنگ ناز آن زلف پریشان دیده ام

بر وصال قند مصری محنت شهناز خود
رنج دوری همچو آن یعقوب کنعان دیده ام

اشرفی گم کرده بودم در میان گنج دل
در تکاپوی وصالش رنج دوران دیده ام

سال ها در انتظار گوهر یک دانه ام
شد نصیب تا عزت آن گنج دوران دیده ام

نور پاکش بزم انوار حقیقت می نواخت
از فرشته بهتری در جسم انسان دیده ام

چشم شهلا کوکب ناز طلوع صبحدم
قرص خورشید را به آن چاک گریبان دیده ام

شوخ چشمی های نازش آنقدر مستانه بود
تا تبسم گونه ئ لعل بدخشان دیده ام

در بهار پرتو حسنش هزاران عندلیب
واله و حیران به کنج باغ و بستان دیده ام

موج آسایش کنار دجله پهلو میزند
واعظی را غرق در موج خروشان دیده ام

Hits: 2

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.