شبنم صبح – عزیزه عنایت

شبنم صبح
دوست دارم رقص شعله ها را
که با عطر سوختن چوبها بلند
و بلند تر میشود و فضای سرد
کلبه ام را گرم میکند
درگوشه ی دیگرشمع در فضای
آرام شب روی میزمیسوزد و
میسوزد, تا قصه های ناگفته در
نیمه شبانبدیدارش بیایند
و تا سحرگه سوختن شمع را به
تماشا بنشینند که حین تما شا
ستاره گان آسماندرخلوت شب
دربگشایند وبا سرود قصه ها گداختن
شمع را بنگرند
وهنگام سحر قصه ها همچون شمع
آرام و بی صدا بمیرند.
شبنم صبح دربالین آنها بگیرید
و من با دیدن طلوع صبح در کنــار
در یا چه به یاد قصه ها گریه کنم
تا سیل اشک مرا با آب دریا یکجا
در عمق بحر ها بردهو بیاد فراموشی
ها بسپاردو بسپارد.
عزیزه عنایت

Hits: 0

:: ADVERTISEMENTS ::

-:: Leave Your Suggestions And Valuable Comments ::-

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

shares