سنگ ملامت سید همایون شاه عالمی

سنگ ملامت
خنده ی لبهای سرخش همچو نارم میزند
آن شراب ِ ارغوانی در خمارم میزند
دامن سودای ِ اشکم باغبان ِ گلشنست
گلبنی اندر خیالش نو بهارم میزند
قصه های دیدگاهش میرسد از چشم شوخ
چهره اش در دیده های ِ اشکبار م میزند
گردش بیمار چشمش مردم ِ چشمم ربود
گرمی ِ پنهان ِ دیدش آشکارم میزند
میرساند راز ِ دل را با رموز ِ خنده اش
ناز های غفلت ِ او اعتبارم میزند
در تن نازک مزاجش پیرهن چون ارغوان
آن رخ ِ فرخنده مهرش اختیارم میزند
مدت ِ کوتاه ِ وصلش هجر طولانی کشید
تیغ هجران تا به دل زد بار بارم میزند
دوستانم ناصحانه دعوت ِ صبرم دهند
نیستند آگه که درد ِ بیقرارم میزند
در سطور نامه هایش عشق گشته ناپدید
در سر سودای ِ فکر ِ بیشمار م میزند
درتفکرماند ما را ای (همایون) ترس آن
آخر آن سنگ ِ ملامت در مزارم میزند
5 اپریل 2009 م
وزیر اکبر خان مینه، کابل افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.