سخن شهد سید همایون شاه عالمی

سخن شهد
ای بسته به زنجیر ِ فنا راه ِ سخن را
بگذشت ز حد باز ببین درد و محن را
گل در نظرم بی رخ ِ تو خار نماید
همچون گل رویت نبوَد صحن ِ چمن را
تا زلف بر افشاندی بشد گیتی معطر
آن جوهر ِ عطر ِ تو نبود مشک ختن را
ای غنچه گل ِ خنده لب ِ شوخ ِ ستمکار
با خنده ببردی دلک ِ واله ی من را
اندر سخن شهد ِ تو دیدیم شکر هاست
باد آمده در شوق به زلف ِ تو شکن را
در موج ِ نگاه ِ تو مرا اوج ِ تمناست
با ناز ِ تو بگذاشته دل سرو سمن را
آن بحر ِ لبانت چه مرا تشنه گذارد
میخانه نهان کردی تو یاقوت یمن را
اخبار بهار است که سرخی زده دیدم
از لاله ی رویت همگی دشت و دمن را
ترسم کند آزار صبا جلد ِ نظیفت
از نازکی چون گل بود آن سیم بدن را
تا ورد ِ زبانم شده آن یار (همایون)
در زینت شعرم شده از عشق سخن را
12 جنوری2010 م
کابل، افغانستان
سید همایون شاه عالمی
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.