ستاره ديده فرو بست و آرميد بيا

ستاره ديده فرو بست و آرميد بيا
شراب نور به رگهای شب دويد بيا
ر بس بدامن شب اشک انتظارم ريخت
گل سپيده شگفت و سحر دميد بيا
شهاب ياد تو در آسمان خاطر من
پياپی از همه سو خط زر کشيد بيا
زبس نشستم و با شب حديث غم گفتم
ز غصه رنگ من و رنگ شب پريد بيا
بوقت مرگم اگر تازه ميکنی ديدار
بهوش باش که هنگام آن رسيد بيا
نيامدی که فلک خوشه خوشه پروين داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چيد بيا
اميد خاطر سيمين دل شکسته تويی
مرا مدار ازين بيش نا اميد بيا
شاعر: سيمين بهبهانی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.