زیبا آفرین – ملا عبدالواحد واعظی

زیبا آفرین

به باغ آرزو از مصدر عشق گل بدامانم
بجای گل ز خوبان بوی عطر مهر خواهانم

به گل خوکرده ام زین گونه ازبستان میگویم
که در آن بزمگه گلها شگفته من خرامانم

به پاس عصمت گلبرگهای ناز هر غنچه
چو شبنم تا بصبح در چهره ئ هریک نگهبانم

چکیده محنت گل راچو شمع ازژاله ئ اشکم
بجان خود همی سوزم به گل شمع وچراغانم

که تا زهره جبینی نقش پا در سبزه اندازد
غبار و گرد را شسته فزون از ابر نیسانم

خرامان در گلستان چمن مستانه می آید
بچشم ناز آن نازدانه ی خود سخت حیرانم

به خورشید سعادت فیض بخش ناز شهنازم
سرشت این لطافت را ز جان خویش قربانم

که زیبا آفرین در خلقت خود ناز میبخشد
به کوی آفرینش از همه چون لعل و مرجانم

صفای عزت نطق و بیان را امتیازم کرد
که تا در بحر پیدایش شهی ملک سلیمانم

سزاواری که شرط بندگی آرم بجا یارب
به رجحان خرد بر تر شدم از نسل انسانم

شدم مونس به هرانسان بمکتب خانه ئ واعظ
که تا شد در همه جا نام انسان نقش عنوانم

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.