روسر بنه ببالين

روسر بنه ببالين
رو سر بنه ببالين، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماييم و موج سودا، شب تا بروز تنها
خواهی بيا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گريز ! تا تو هم در بلا نيفتی
بگزين ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماييم و آب ديده، در کنج غم خزيده
بر آب ديدۀ ما صد جای آسيا کن
خيره کُشيست ما را، دارد دلی چو خارا
« تدبير خونبها کن »: بکُشد کسش نگويد
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق، تو صبر کن، وفا کن
درديست غير مُردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گويم کين درد را دوا کن؟!
در خواب دوش پيری در کوی عشق ديدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقسيت چون زمرّد
از برق آن زمرّد هين، دفع اژدها کن
بس کن که بيخودم من ور تو هنر فزايی
تاريخ بو علی گو تنبيه بوالعلا کن
شاعر: مولانا جلال الدین محمد بلخی رح
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.