روز و شبم الم

روز و شبم الم
ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس
که زشت و خوب و بد روزگار درگذر است
روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
بگذشته عمر من، با چشم پر نم
من بی گناهم، تو بد گمانی
جز تو نخواهم، تو اين ندانی
شاهد و گواه من، رنگ خزانم است صنم
روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
مغرور و سرکش، خود خواه و بدمست
با اين همه عيبت، دادم دل از دست
ندانسته بودم، دلت نيست و سنگ است صنم
روز و شبم الم، ريزم سرشک غم
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.