ذوقِ ناقص – شریف حکیم

ذوقِ ناقص
دست سردِ زندگانی ، بی بهارم کرده است
برگ ریزانم ، زمان بی برگ و بارم کرده است
این که یاری بود و دیداری ، همه افسانه اند
یار خود محروم ، از دیدارِ یارم کرده است
قامتِ صبرو قدِ ، صد انتطارم شد کمان
لیک امیدِ وصالش ، استوارم کرده است
هرچه از گلزار برچیدم ، نشد همپای او
ذوقِ ناقص بار ها شد ، شرمسارم کرده است
دیده می بندم به چشمم ، قامتش گل میکند
شوقِ دیدارش چنین ، آیینه دارم کرده است
قصۀ صد ساله اش گویم ، به یک شب در غیاب
در حضورش از زبان ، بی اختیارم کرده است
در ز پا افتادنم ، تیرش ز مژگان برنخاست
با غزالش همچو آهویی ، شکارم کرده است
او بجز در انتظارم ، نیست در جای دیگر
در پیی یک انتظاری ، انتظارم کرده است

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.