دلم در عاشقی آواره شد

دلم در عاشقی آواره شد
دلم در عاشقی آواره شد، آواره تر بادا
تنم از بی دلی بيچاره شد، بيچاره تر بادا
به تاراج عزيزان زلف تو عياری يی دارد
به خون ريز غريبان چشم تو عياره تر بادا
رُِِِخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم
دلت خاره است و بهر کشتن من خاره تر بادا
همه گويند کز خونخواری اش خلقی بجان آمد
من اين گويم که بهر جان من خونخواره تر بادا
دلم در عاشقی آواره شد، آواره تر بادا
تنم از بيدلی بيچاره شد، بيچاره تر بادا
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.