دزد عشقم من و

دزد عشقم من و
دزد عشقم من و ديشب ره دلها زده ام
مجرم عشقم و در محمکه حاشا زده ام
از چه در عشق تو ام شهره و انگشت نما؟
من که حرف دل خود را به تو تنها زده ام
بر نفس آرمت از بوسه گر افتی ز نفس
که ره قافله ابن مسيحا زده ام
سوخت از بسکه ز غم بال و پر نوروزی
خيمه و خانه و خرگاه به صحرا زده ام
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.