درد هجران سید همایون شاه عالمی

درد هجران
قلبم ز درد ِ هجر بیاورد این شرار
غارت نموده صبر دلم گشته بیقرار
دورم ز لطف یار و فلک سنگدل بمن
خون ِ دلم به مژه کشد اشک خونبار
بالم شکسته ورنه روم پیش یار خویش
افسوس بر قضا و قَدَر نیست اختیار
این قسمتم ز لطف فلک بی سخاوتست
گویا که واژگون شده بختم بحال زار
گه میکُشد ز هجر مرا گاهی زیستن
از دوری و فراق بمردیم بار بار
دورم ز شادمانی ِ الطاف خانه ام
بی من ستون ِ خانه ی من نیست برقرار
از بارگاه عز و جل وصلم آرزوست
طاق است طاقتم نَبوَد تابِ انتظار
آه شریر ِ داغ (همایون) بسی گداخت
بی وصل یار چرخ نماید چه نابکار
28 نوامبر 2010 م
کابل، افغانستان
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.