درد نامه در قالب ترکیب بند – سید احمد حدیث

درد نامه در قالب ترکیب بند
قصه ی درد دلم با که نمایان سازم
حرف من گوش کنید ناله و گریان سازم
شرح ان را همگی چون سر وسامان سازم
گر چه از گفتن آن دل چو پریشان سازم
عاقبت از غم این کشور بی چون و چرا
پیر و برنای وطن رو بکنند ، در صحرا
دشمن این وطن از غفلت ما شاد شود
خاک ما در گروش رفته و بر باد شود
باغ و بوستان وطن از کجا شمشاد شود
مرغ دل در قفس و اجنبی صیاد شود
دیگر از سنبل و بلبل خبری نیست به ما
آمده فصل خزان در وطنم سر تا پا
ریختند، زاغ و زغن بر سر ما چون موران
محشری روز قیامت همه دیدند، عیان
آن دو قوچی که شده بر سر ما چون چوپان
بسپرد، رمه خویش و بگیرید ای گرگان
همچو لاشی به سرش کرگسان است خدا
استخوان نقره فام گشته و از گوشت جدا
هر کدام پشت تربیون چه سخن می راند
بس که از نطق و بیان مرغ چمن می راند
هر وزیر و وکلا جشن و اتن می راند
عاقبت پیر و جوان را ز وطن می راند
ید بیضا بکنید مردم بیچاره بیا
سامری همچو شود قصه آن گشته فنا
این وطن مرد کهن خواهد و عمران کند
گر کسی است که این خیانت جبران کند؟
غیر مردم نبینم یا که چو یزدان کند
ورنه تا روز حشر ناله و افغان کند
وای بر ما که سکون بودن ما نیست به جا
یک تحرک بکنید مردم غم دیده در آ
نیم ما رخت سفر عازم آلمان شدند
نیم دیگر به خون آغشته چو نالان شدند
مادران ، داغ جگر ماهی بریان شدند
رای دادند، که به صندوق چه پشیمان شدند
از پشیمانی چه سود مردم داغ دیده خطا
اشتباهی که نمودی ، تو بکش زین دغلا
قوم پرستی ز یهود رایج کشور شده است
چشم دل باز بکن درج ، به دفتر شده است
آن ادارات بنگر تا به تو باور شده است
جاهلان بر سر قدرت چه دلاور شده است
ازبک و تاجیک و پشتون و هزاره بنما
چه امید باشد از این ها همه از روی و ریا
غیر این کشور ما نیست چو یک زین و دو کون
عاقبت رخت ببند ، مردم بیچاره سکون
چون حیایی نبود زین همه کشتار و به خون
درس آزادی به این کشور ما گشت زبون
بز کشی بنگر و میدان وطن گشته چها
هر که قمچینی به دست دارد و صد جور وجفا
طفل این کشور من در غم روزگار شده
فاقد درس و قلم بین که چه افگار شده
بچه های وزیرم شامل هر کار شده
جیب شان بنگر و از دالر و کلدار شده
در میان این و آن فرق زمین تا به سما
وای بر دولت بی غم که در او نیست حیا
رزق هر ماهی شدند ، طفل و جوان تا یونان
ماهیان سیر شدند ، بس که بخورد از افعان
غم آن را که خورد تا بکند این پرسان
خا ئینان وطنم ! مرگ به تو ای بی ایمان
دین ندارید به خدا شکی در ان نیست جهلا
همت و غیرت شان باد ببرد چون در هوا
اجنبی بر سر ما آمده حاکم شده است
ان که بی مغز بوده بر وطن عالم شده است
ما شکایت نکنیم گر چه که قایم شده است
دشمن از خانه یی ما بنگر و دایم شده است
چون تبر دسته نباشد قصه اش مفت نما
پس قضاوت بکنید دشمن ما کیست؟ کجا؟
باده نوشان وطن خون ملت می نوشند
هر سری کوره ی شان گوشت ملت می جوشند
آن که لنگی یکی پتلون چه عجب می پوشند
اجنبی آمده اند از گاو ما می دوشند
خود ما از پی یک بیضه چو باشیم گدا
در کدام قانون هر دین که چنین است روا
گفته باشند ، که این کشور ما گنج بود
گاف ان رفته و ری امده چون رنج بود
هر بیان که بگفتند چه سخن سنج بود
باطنش سخت نگر ظاهرش اسفنج بود
این چه گنجیست عزیزم که همه کور و بینا
یا که رازیست پسی پرده یی ما صد غوغا
قد بر افراز و همه غلغله را ساز کنید
قوت فکر خودت مشعله انداز کنید
این گره یی وطنم را همگی باز کنید
ترس تان چیست؟ برادر ! به اجل ناز کنید
تا که گلشن نشود دست نکشید زین دنیا
چون خدا راضی شود از همگی روز جزا
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.