درد دل – سید احمد حدیث

درد دل
مردم به خواب غفلت دولت به عیش و نوش است
دیدم که تیغ آنان آخر به بیخ گوش است
اولاد مردمانم یک قرص نان ندارند
فرزند رهبرانم غرقی به جنب و جوش است
گشتم عجب به مردم چون مرغ نیمه بسمل
در خون شناور اما بنگر چسان خموش است
آزادگی نه این است آرام و بی تکلف
آب روان به هر سو دایم در خروش است
دیدم که این وکیلان بگرفته رای مردم
دیگر غمی ندارند آن ها که غم فروش است
تاریخ پنج هزار سال لافی نبوده این بیش
حالا که چون گداییم ،یک محض بی سروش است
بنگر که مردمانم آواره شد به هر سو
این کاروان هجرت آشیانه ها به دوش است
هر چند بگوید از صلح ، اریم ثبات مردم
الماس تازه وارد خر مهره زیر پوش است
تقدیر و سر نوشتت بر دست خود رقم زن
حتی خدای واحد بننده و خموش است
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.