خلوت زندان پوهاند داکتر عبدالحکيم ضيائى

خلوت زندان
زليـخـا وار هر شـب قصـه درنـى خانـه ميگـفـتـم
بپـاس خـاطـر يوسـف رضـى افـسـانــه ميگــفـتـم
نرنجــد خاطـرت اى آشــنــا کـز بـيــم رسـوائــى
بپـاسـت پيـش ايـن و آن تـرا بيـگـانـه ميگـفـتـــــم
ز گردش هاى چرخ اکـنون عزيزى رفته از يادم
کـه نامش عمرهـا با سبحهء صـد دانـه ميگـفـتـــم
درازى زبــان هـم طـريــق افگــنــد در بــنــــــدم
و گـرنـه کـى حديـث شهـر در ويـرانـه ميگـفـتــم
که کرد از گـوشـهء چشـمى نگه بر حال زار من
که در جـوش جنـون صد نکـتـه فرزانـه ميگـفـتـم
خليـل آســـا در آتش سـيـر صد گـلـزار ميـکــردم
عروجـى داشـتـم صــد راز بـا جانـانـه ميگـفـتـــم
چو اسـمـاعيـل مى بخشـيـد تيـغـش در گـلـوجـانـم
بهر دم شکـر بيـحد بـر در سـبـحـانـه ميگـفــتــــم
دو عـالـم را چو يـوسـف يافـتـم در خلـوت زندان
بهـر کــس آنچه دل ميخـواسـت آزادانـه ميگـفـتـم
فـروغ حـســن را در جلـــوهء هـر ذره ميــديـــدم
خمـارى داشـتـم هـر قطــره را پيـمـانـه ميگـفـتــم
شـرار سـيـنـه ام ميسـوخت هـردم کفـر ايـمـانــرا
حديـث عشـق را در کعـبـه و بتخـانـه ميگـفـتـــــم
چـراغ عشـق را ميـداشـتـم بـا هـر نفـس روشـــن
بآهـى صـد سخن در مشـرب پـروانـه ميگـفـتــــم
ز خــــــــــال دلـــربـا و از دو لـعــــل آبـــدار او
حديـث جانـفـرا هـردم بـآب و دانـــه ميگـفــتــــــم
حکيم از فيـض ابراهيـمـى آمد ايـن اشـــارتهــا
وگـرنه کـى چنـيــن حـال دل ديـــوانه ميگـفـتــــم
اخير سرطان ٦١
کارته ٤ کابل
پوهاند داکتر عبدالحکيم ضيائى

Hits: 4

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.